|
دیدار من با سیاوش
یکشنبه یکم آذر 1388 سلام به همه: خیلی خوشحالم! چون بالاخره موفق شدم که سیاوش رو از نزدیک ببینم: خیلیا منتظر این اپ من بودن و ببخشید اگه خیلی دیر شد! سیاوش همون لباسی رو که تو دلنوازان می پوشید رو پوشیده بودو... وای نمی دونید چقدر جذبه داشت! اینقدر خوشحالم که حد و حساب نداره! فکر کنم مامان و باباش از ترکیه اومده بودن!تقریبا"یکی ۲ماهی از این ماجرا می گزره و من هنوز هم تو کفم! حالا توضیح بیشتر رو بعدا" میدم چون الان خیلی عجله دارم! وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقدر خوشگله:
این از اولیش حالا میریم برای دومی: اینجا مامانم گفت کل خونه ی ما عکس شماست و اونم نیشش تا بنا گوش باز شد! وای خیلی باحال بود:
فقط نمی دونم چرا نصفش اینجوری شد حالا اگه یه وقط درست و حسابی پیدا کردم میام و درستش می کنم: حالا سومیش که بد تریشه چون مامانم دستش لرزید و عکس تار افتاد! اینقدر مامانمو سرزنش کردم ولی چه فایده!اه یه عکس درست و حسابی هم ننداختیم!:
خب دیگه اینم از این حالا یکی دیگه مونده که داشت می گفت خداحافظ و من خر به جای اینکه فیلم بگیرم عکس انداختم! می دونم کیفیت عکسا خیلی بده ولی دیگه دوربین عکاسی درست حسابی نداشتم: اخه کی فکرشو می کرد که ادم عشقشو ساعت ۳ صبح ببینتش! خب بازم عکس انداختم ولی اینا از همشون بهتر بود! حالا ارتون خواهش می کنم که نظر بدید راستی اون دختره که بغله سیاوش جوونمه من نیستم یکی از اشناهامووونه گفتم سوئ تفاهم نشه فعلا فابای. یادتون نره ها
سلام به دوستای گلم امروز با دست پر اومدمااااااااااااااا چند وقتی بود بخاطر درس و اینا... نمی اومدم اما دیگه به کوچیکی خودتون ببخشید...
خوب حرف بسه این روزا دم دکه هر طرف سرتو بچرخونی عکس سیاوشه منم ۲تا از خوشملاشو از مجله ایده الو بانوی شرقی واستون گذاشتم برید حالشو کنید (عکسا نصفه نیستند save as درست شه)
خوب دیگه زیادیتون شد... راستی یک خبر خیلیییییییییییییییی مهههههههههههههههم براتون دارم من سیاوشو دیدم!!!! عکاشم اپ بعدی حتما براتون میزاره حالا جریانا داره... نظر هم فراموش نشه تا اپ بعدی فعلا فافای.(هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز است))
خانواده سبز
جمعه هفدهم مهر 1388 سلام به شماااااااااااااااااااا خوشملا خوفید؟؟؟؟ معلومه دیگه منم خوفم!!
امروز با چند تا عکس از مجله خانواده سبز اومدم!! راستی دلنوازانو میبینید؟؟؟ ترکوندهاااااااااا
مصاحبه اشم تو وب مرسده و ستایش هست خیلی باحاله حتما بریییییییییییدااا http://siavashkheirabi-09.blogfa.com/ خوب دیگه اینم از اپ فسقلی من نظر هم فراموش نشه برای نظر هم به پست قبلی برید
سینمای امروز
شنبه چهارم مهر 1388 سلا م به همه شما دوستای گلم میخواستم بگم پریسا به دلایلی دیگه نمیتونه اپ کنه بخاطر همین هم این وب از این به بعد فقط واسه سیاوش خیرابی هست. تا اپ بعدی
بای بای.
سلااااااااااااااااااااااام!! امروز اومدم با یک اااااااااااااااپ طوفانی!!!
انتخاب لب تاب و موبایل با سلیقه سیاوش خیرابی!!!
مجله نسل امروز نیمه اول مهر ماه برای مصاحبه هم میتونید به این وبلاگ برید http://siavashkheirabi-09.blogfa.com/ و اینم یک عکس دیگه از مراسم ختم پدر حسام نواب صفوی
اینم عکس از دلنوازان
دلنوازان هم از شنبه ساعت ۲۰:۴۵ از شبکه ۳ پخش میشه!!! و حالا به سفارش پریسا یک عکس هم از محمد رضا گلزار میزارم!
نظر هم فراموش نشه بای بای.
عکسهای مجله خانواده سالم
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 سلام سلام
من باز اومدم ببخشید یکم دیر شد اخه مسافرت بودم حالا که اومدم با ۳ تاعکس خوشگل اومدم و اینم از دومیش اینم از اپ کوتاهمون برای نظر به پست قبلی برید منبع:خواهران همیشگی محمدرضا گلزار
سیاوش خیرابی:داشتم سکته میکردم!!!!
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 سلام به همه شما سیاوشی های گل و گلزاری های عزیز سياوش خيرابي: داشتم سکته مي کردم
بام تهران،۶بعد از ظهر قرارمان را ساعت۶ بعد از ظهر گذاشتيم،او همراه يکي از دوستانش آرش که معرف او به دنياي هنر بوده،به بام امد تا رفيقش شاهد پرش او باشد! البته قسمت بانجي جامپينگ بام هم ساعت کاري اش از۷ بعد از ظهر شروع مي شد.با اين که هوا گرم بود، اما همگي هسجان زده بوديم زودتر به بام برسيم و شاهد اين اتفاق هيجاني باشيم. ترافيک ولنجک بالاخره کار خودش را کرد و بازيگر جوان ما دير بر سر قرار رسيد؛ ان قدر که نور خورشيد را براي عکاسي بهتر و دقيق تر از دست داديم. ساعت نزديک ? يود که بالاخره سياوش پيدايش شد.البته چند باري دور زد تا بالاخره توانست اتومبيلش را پارک کند و همراه ما به بالاي بام بيايد.
چرا ميترسي؟ بايد در محوطه بيروني بام نزديک به کافي شاپ منتظر بمانيم تا مراحل قبل از پرش انجام شود و صدايمان کنند. به همين خاطر با سياوش راجع به ترس هايش گپ مي زنيم. او علت ترسش از ارتفاع را مربوط به خاطره هاي دوران کودکي اش مي داند و مي گويد: ۴-۵ ساله بودم که از بالاي پشت بام خانه عمه ام به کف استخر پرت شدم؛ دختر عمه ام پايين درب حياط با پوب بازي ميکرد و من به توجه به ارتفاع پريدم و استخر پر از خون شد.وقتي رفتيم پيشاني ام را بخيه کنيم،دکتر که مي خواست بخيه بزند ، مي ترسيدم و اجازه نمي دادم ، او نيز به من پس گردني ميزد تا ساکت شوم و پيشاني ام بخيه بخورد.الان جايش هم روي پيشاني ام هست" با وجود اين خاطره تلخ در کودکي مي گويد: " خيلي ترسو نيستم فقط از ارتفاع و سوسک ميترسم! وقتي در بلندي پشت بام مي ايستم ، فکر ميکنم حتما بايد جايي را بگيرم تا رها نشوم" بازي مورد علاقه اش در ميان بازي هاي خطرناک و هول انگيز شهر بازي ، سفينه بوده و تا به حال فقط سفينه سوار شده است.با اينکه از هواپيما ترس دارد ، اما عاشق اين وسيله و اوج و فرودش است. جالب است بدانيد سياوش از سرعت زياد در رانندگي هم ترس زيادي داشته است، اما ترسش را به کمک مرحوم پيمان ابدي از بين برده است.او در اين باره خاطره اي دارد: " خيلي از سرعت در اتوبان و رانندگي ترس داشتم.هنگام کار در تله فيلم "مرد مجهول" به کار گرداني وحيد محسني، مرحوم ابدي حضور داشت و من به شدت از کار هاي خطرناکي که انجام مي داد، مي ترسيدمَ؛ به خصوص اين که ماشين را با سرعت زياد ، سر پرتگاه يا دره متوقف مي کرد.يک شب به زور من را کنار خود نشاند و با رانندگي که انجام داد،باعث شد ترس من براي هميشه از اين موضوع بريزد. براي همين، الان با هر سرعتي هم رانندگي کنم از چيزي نمي ترسم.
ايستگاه اول-توچال در مسيري که طي ميکنيم تا به ايستگاه اولل توچال برسيم، سياوش مدام شوخي ميکند و مي گويد وقتي به اينجا امده، ترسش بيشتر شده و شايد اين پرش را انجام ندهد.البته از اين موضوع هم که در مجله بنويسيم سياوش ترسيده است،ابايي ندارد.وقتي تعجب ما را ميبيند مي گويد: " از ارتفاع هميشه ترس داشتم و به خاطر همين،هواپيما هم که سوار ميشوم چشم هايم را ميبندم الان هم که بنجي را هم از پايين نگاه ميکنم، ميترسم و بعيد نيست وسط راه سکته کنم!" وقتي به محل مورد نظر مي رسيم،چشمان سياوش به محيط و ارتفاع کلي که ميبيند خيره است و به نظر ميرسد در يک کلنجار روحي با خودش قرار گرفته که بالاخره ميتواند بپرد يا نه؟
مشغول صحبت با خيرابي هستيم که صدايش مي کنند تا چند سوال پزشکي ازش بپرسند و اگر مشکلي نداشت،اجازه پرش بگيرد.همراه او به اتاق مسئولان بام ميرويم؛اقاي ميلاد بنايي مسئول اين ورزش از او ميپرسد تا به حال عمل جراحي داشته و سياوش پاسخ ميدهد در دوره راهنمايي،زانويش را جراحي کرده است.از اينکه ورش ميکند يا نه هم سوال ميکند و او مي گويد زمستان ها اسکي انجام ميدهد، اما به خاطر زانويش،نميتواند به طور مداوم ان را ادامه دهد.سوال هاي ديگري هم درباره چندبار بيهوش شدن،سابقه بيماري هاي قلبي و تنفسي داشتن است که سياوش هيچ کدام را ندارد. فقط اشاره ميکند فشار خون دارد و وقتي عصبي ميشود دچار اسپاسم شده و تپش قلب ميگيرد.به همين خاطر داروي فشار خون مصرف مي کند.همين موضوع باعث ميشود فشارش را بگيرند که خوش بختانه فشار خوبي داشت.البته خودش ميگويد که هميشه مينيم من بالاست! قبل از اينکه سوال اخر را از او بپرسند مي گويد اين سوال را در همه جهان، پيش از انجام اين ورزش ميپرسند و ان هم اين است که اگر در طول روز مواد مخدر يا چيز ديگري مصرف کردي بگو؟ سياوش ميخندد و ميگويد نه، اهل سيگار نيستم. بعد از پايان سوال ها فرمي به او داده ميشود تا اطلاعات شخصي اش را ثبت کند.اطلاعاتي که شامل وزن،قد و ... است.سياوش پس از پر کردن فرم و امضاي ان،همه وسايلش مانند ساعت،گردنبند و ... در مياورد و به دوستش مي سپارد تا براي رفتن اماده شود.در اخر اقاي بنايي از سياوش ريلکس باشد و به چيزي فکر نکند.
با ترس مي پرم! در کنار سياوش منتظر مي مانيم تا دوستاني که بايد وسايل پرش را اماده کنند، حاضر شوند.سياوش همچنان مشغول شوخي کردن است و مي گويد قصد پرش ندارد و فقظ خواسته يک بار اين ورزش را از نزديک ببيند.تقريبا هوا تاريک شده که سياوش همراه بقيه از افرادي که قصد پريدن دارند،از پله هاي دکل۴۰متري بالا ميروند.عکاس مجله مشتاقانه و لحظه به لحظه از اين دوستان عکس ميگيرد؛ بعد از اينکه يکي-دونفر به صورت داوطلب جلوتر از سياوش مي پرند،نوبت به او مي رسد،از بلند گو اعلام ميکنند قهرمان بعدي، سياوش خيرابي،بازيگر محبوبتان خواهد بود.شمارش معکوس را اغاز ميکنيم.جمعيت مشتاقانه ايستاده و بالا را نظاره مي کنند،همزمان شمارش معکوس را بلند گو ميگويد و با شمارش ۱سياوش مي پرد و با تشويق و سوت حاضران پايين مي ايد و رکورد پرش از ارتفاع ۴۰متري ، با ترسي که از ان داشته را ،براي خودش و ما به ارمغان مياورد. وقتي پايين ميايد در ميان جمعيت گم ميشود که گاهي اورا تحسين مي کنند و گاهي سوال هاي متعددي درباره ان بالا ميپرسند . سياوش به ما ميگويد وقتي بالا رفته ترسش بيشتر شده و حس سکته داشته، اما باديدن کساني که جلوتر از او پريدن ، به ترسش غلبه کرده و خواسته اين تجربه را امتحان کند. مجله زندگي ايده ال- نيمه دوم شهريور
-------------------------------------------------------------------------------- و اینم یک عکس دیگه از سیاوش در مجلس ختم
اینم سیاوش خیرابی در برنامه جشن رمضان !!!!
دانلودش به علاوه دانلود تبلیغ سریال دلنوازانو بزودی میزارم عکس هم از وبلاگ مرسده جون برداشتم نظرهم فراموش نشه
عکسو خبر
سه شنبه سوم شهریور 1388 سلاااااااااااااااااااام!
من باز اومدم با یک خبر دسته اولو ۱ عکس که قولشو داده بودم
هنرمندان-بالاخره پیگیری های ما نتیجه داد و امروز موفق شدیم با سیاوش خیرابی تماس بگیریم.از سیاوش در مورد شایعه ای که در رسانه ها مطرح شده بود پرسیدیم که او گفت:این موضوع اتفاق افتاده است اما نه به شدتی که در رسانه ها عنوان شده است. وی در ادامه گفت:به علت اینکه در حال حاضر برای بازی در سریال دلنوازان نیاز به تمرکز و آرامش دارم ترجیح می دهم پیگیری این موضوع را به اتمام تصویر برداری این سریال موکول کنم. خوب اینم از اپ کوچوله ی ما ولی نظر یادتون نره بزودی یک اپ کوچوله ی دیگه هم درباره برنامه ماه عسل میکنم خوب خوشملا بای
مجله ی خانواده ی سالم
شنبه سی و یکم مرداد 1388 |
|